
دانلود قطعه
دانلود رنگ ناز ( دستگاه چهاگاه )
دانلود تکنوازی تمبک (بهمن رجبی )
دانلود نت
سنگ خارا - آهنگ ساز علی تجویدی - شاعر : معینی کرمانشاهی - دستگاه : شور
ای ایران - اثر روح الله خالقی - خواننده : بنان

سلام دوستان
وحیدتاج رو یادتون میاد؟
وحید تاج
جوان دزفولی از شاگردان ممتاز استاد محمدرضا شجریان
هنرمند برجسته و از اساتید آواز و موسیقی ایران
مرد اول آواز جهان در سال ۲۰۰۹
( پانزدهمين مسابقه بينالمللي آهنگسازي كه درشهر «بولونيا» ايتاليا)
وحید تاج بهترین خواننده ی جهان
وبلاگ شخصی وحید تاج که توسط شاگردش نوشته میشه
وخود استاد تاج روی اون نظارت داره رو حتما بازدید
و از ومطالبش استفاده کنیم
و بخاطر افتخار بزرگی که برای ایران عزیزمون کسب کرده بهش تبریک بگیم
موافقید؟
پس برای ورود به وبلاگ این جوان پر آوازه و جهانی اینجا کلیک کنید
راستی لینک این وبلاگ رو یادتون نره ممنون از لطفتون![]()
با سلام خدمت تمامی دوستان عزیزم
سریال تلویزیونی رشید فراری جمعه شب ها ساعت 11 از شبکه اصفهان پخش می شه که
موسیقی تیتراژ پایانی این سریال کار دوست عزیزم نیما جاویدیه .خواننده این اثر آقای
مبین کرمزاده وشعرش از دوست خوبم مجید رئوفی هستش.
در این اثر من هم افتخار همکاری با نوازندگان خوبی رو داشتم هر چند که اسممون
در تیتراژ ذکر نشده :
سه تار: ساسان حافظی (خودم )
ویلن: رضا جاویدی
دف: نبیل یوسف شریداوی
دوستان عزیزم می توانید این اثر رو با کیفیت نسبتاً بهتری اینجا دانلود کنید.
متشکرم

سلام به شما دوستان و عاشقان موسیقی
۱۰ تمرین که برای نوازندگی خیلی مهم هستند
و در پستهای قبلی نوشتم رو
به همراه ۲ نکته پزشکی وروانپزشکی
اینجا باهم آوردم
امیدوارم مورد توجهتون قرار بگیره
دوستتون دارم
ساسان
تمرین نوازندگی2(نت خوانی واجرا)
تمرین نوازندگی3(حفظ قطعه برای اجرا)
تمرین نوازندگی 7 (قوی تر شدن دست نوازنده)
تمرین نوازندگی 8(استفاده از مترونم و آینه)
تمرین نوازندگی 10(روشی برای دستیابی نوازنده )
نکات پزشکی و روانشناسی برای نوازندگان
نکات پزشکی و روانشناسی دیگر برای نوازندگان

| به یاد استاد مشکاتیان روزگـار با او چـه کرد شاهرخ تویسرکانی |
به بهانهی درگذشت پرویز مشکاتیان دیدی آخـر تنها ماندی به درد مهدی میرمحمدی |
| نگاهی به آثار پرویز مشکاتیان یادگـار خـون سـرو... بهراد توکلی |
گذری کوتاه بر شیوهی نوازندگی پرویز مشکاتیان مرثیهای فنی برای یک سنتورنواز آروین صداقتکیش |
سوگسرودی برای پرویز مشکاتیان محمدرضا شفیعی کدکنی |
تکنوازی زیر باران پرویز کلانتری |
نمیتوان از حافظهی زمان سوءاستفاده کرد کیوان فرزین |
مردی چو برق حادثه برخاست ایمان پاکنهاد |
| پرویز مشکاتیان در گفتوگو با حمید متبسم موسیقی تنهاست |
وقتی واژهها از معنا تهی میشوند دکتر صادق طباطبایی |
|
و اینک برای میلاد تو پرویز مشکاتیان از دیدگاه یک رفیق |
به احترام پرویز مشکاتیان
|


خبر ناگهانی بود. بیمقدمه... همه چیز در دل و جانمان فرو ریخت. موسیقی ایران در سوگ یکی از مشاهیرش گریست. یکی از چاووشیان ترک یاران قدیم گفت. آنچه اما با شنیدن خبر وداع خالق جاودانههای این سی سال برای ما باقی ماند، مشتی غم بود و کوهی از حسرت. دهانی تلخ که توان آه کشیدن هم نداشت و کمری که زیر بار این درد جانکاه به ناگاه خم شد. همهی ما شوکه شدیم... خبر پرواز همیشگی استاد بزرگ و موسیقیدان جاودانهی ایران باورکردنی نبود. مشکاتیان خود سیمرغ تیزپرواز موسیقی ما بود. هر بار با مضرابهای سنگین و آبگینش به ما درس پرواز میداد. او خود مرغ خوش پر و بالی بود که هر بار بر تارک آسمان نوایی مینوشت تا همیشه و همیشه بر سینهی این سقف بلند به یادگار بماند. اما ما را چه شده که اینبار پرواز او را باور نمیکنیم؟ گویا تاب تحمل این پرواز برای ما غیرممکن است. مشکاتیان رفت و ما ماندیم با خلواری از آرزو. با سیلی از اندوه و با بیکرانی از خاطره و احساس. در این سالها بزرگان بسیاری از عرصهی موسیقی ایران را از دست دادهایم و این بار نیز موسیقی ایران چه مظلومانه با «سرو آزاد» خود وداع میکند. چه غمگنانه...
از چه باید گفت؟ از کدام نوا؟ از کدام خاطره و از کدام لحظه؟... از آن مضرابهای پر و سهمگین که چون اکسیر، جان را تازه میکرد و روح و دل را سراسر متوجه خویش میساخت و وجود انسان را سوار بر موجی از حس سرمستی ارضا میکرد؟ از آن روایتگونههای زلال و خالص که در پیشدرآمدهایش روان بود و ذهن را به تفکر وامیداشت و غم و شادیهامان را همراه میشد و روایتگر؟ از آن شورهای بیهمتای تصنیفها و چهارمضرابها که همانقدر ناگهانی بر جانمان مینشست که از دل و جان مشکاتیان بیرون میآمد؟ و یا از آن جواب آوازهایی کامل و یگانه که همه چیز انسان را در بر میگرفت و میکشید و میکشید تا ناخالصی جان را چون پوستهای چروکیده و خشک از بیخ و بن جدا کند؟ و هزاران حیف و صدهزاران دریغ که مشکاتیان چه زود رفت. گویی خواست تا این خداحافظی ناگهانیاش تلنگری باشد بر همهی ما. بر ما که گاهی هر آنچه از زیبایی و بزرگی داریم را از یاد میبریم. بر ما که هنرمندانمان را تا زمانیکه هستند ارج نمینهیم. تا هستند همهی توانمان را برای گلهها و شکایتها و حتی دشمنیها بهکار میبندیم و وقتی میروند صورتمان خیس میشود و همه به تکاپو میافتیم و چه تکاپوی دروغینی. چه اشکهای بیثمری. این درسی که مشکاتیان خواست با وداعش به ما بدهد نباید بیثمر بماند. باید بزرگان را از عمق جان ارج نهیم. اگر گاهی اختلافنظری هم با آنها داریم چرا باید آن را در جهت کوبیدن و دشمنی کردن بهکار بگیریم و بعد در دگر روزهایی، چنین اشکِ بیهوده بریزیم؟ اشکهایی ناپاک... و ما چه دیر به خود میآییم. وقتی بزرگانمان میروند، یکی از پس دیگری.
«مشکاتیان» تنها یک نام نیست؛ هنر مشکاتیان تنها در لحظاتی که خوش مینواخت خلاصه نمیشود. یاد و خاطرهی ما از مشکاتیان تنها به سالهای خلق آن آثار یگانه محدود نیست. مشکاتیان، ساز و آوای سه دهه است که همراه شب و روز ماست؛ در خانه، سفر، در غم، شادی، در زمستان و بهار. مشکاتیان ستارهی نخست ذهن موسیقایی ما بود. تمام این سالها نه تنها بر آثار او گرد فراموشی ننشست؛ بلکه جاودانههایش بیش از پیش صیقل خورد تا حالا بعد از این همه سال آثار او همه چیز ما باشد؛ بر فراز موسیقی ایرانی. بیرقیب و با اقتداری بیهمتا ایستاده و دوستداران نواهای پاک و ذهنهای تشنه را سیراب میکند و این چشمه همچنان بیدرنگ میجوشد. از همینروست که مشکاتیان زنده است. مگر «بیداد» مختص به یک دوران و یک دهه و یک ملت است؟ مگر این شاهکار جاودانه فراموششدنی است؟ بیداد هر روز بیش از بیش بر زبانها و جانها روان خواهد بود. «آستان جانان»، «جان عشاق»، «نوا»، «دستان»، «قاصدک» و «سرّ عشق» و... . چه کسی نامهای بزرگتر از این ها را سراغ دارد؟! مگر این کوههای استوار و قلههای عظیم از یاد میروند؟

مشکاتیان، این اعجوبهی تاریخ موسیقی ایران با همین نامهای بزرگی که خلق کرد همواره زنده و استوار خواهد بود. مگر برای ما روزی خواهد بود که یکی از این آثار را نشنویم؟ مگر سفری خواهد بود که با یکی از این جاودانهها همراه نباشد؟ مگر کلاس درس موسیقیای خواهد بود که سخنی از این آثار در آن به میان نیاید؟ ما و نسل ما نخستین افرادی هستیم که با این آثار بیبدیل روز و شب میگذرانیم. زمانه میگردد، روزها و شبها از پی هم میآیند. بهار، تابستان، پاییز، زمستان و باز بهار و زمستان و بهار و زمستان... . ما میرویم. نسلها میآیند و میروند و تا ابد دوستداران هنر ایران، از این چشمههای خشکیناپذیر سیراب میشوند.
خاطرهی مشکاتیان و تمام این شاهکارهای بیبدیلی که خلق کرد، برای دوستداران شجریان به گونهی دیگریست؛ چرا که بهترین آوازهای شجریان در همان سالهای درخشان همکاری با مشکاتیان خلق شد و ما با همان آثار شجریان را شناختیم و تا زمانیکه زندهایم، محصولات آن همکاری را اوج آثار شجریان میدانیم . از «رزم مشترک» و «ایرانی» تا «دود عود». از «شیدایی» تا «صبح است ساقیا» و «جان جهان» تا «قاصدک». گویی این آخرین همصدایی شجریان و ساز مشکاتیان، خود حکایت غمهای مشکاتیان بود. غمهایی که سالها بعد او را کمکار کرد و رمقش را گرفت. غم مردم، غم بیمهریها و قدرناشناسیها. غم و رنج دانستن ندانستنها. و حالا این «قاصدک» چه تلخ پرواز کرد در آستانهی «خزان»:
برو آنجا که بود چشمی و گوشی با کس
برو آنجا که تو را منتظرند
قاصدک
در دل من همه کورند و کرند
دست بردار ازین در وطن خویش غریب...
همصدایی این دو سالها در تار و پود خاطرات زندگی همهی ما تنیده و در رأس تمام این خاطرات نام بزرگ مشکاتیان میدرخشید و میدرخشد. و حالا چه بد میاندیشیم و با چه حسرت عظیمی، آه بر دل مینشانیم که چرا بعد از آن همه سال که از قطع همکاری شجریان و مشکاتیان گذشت، فرصتی دست نداد تا باز... چه حسرت بیکرانی و چه آرزوهای بیسرانجامی. باید نشست و تماشا کرد موسیقی ایرانی در سالهای آینده با این ضایعهی بزرگ چه خواهد کرد؟ چگونه به راه خویش ادامه خواهد داد و آیا رمقی باقی خواهد بود برای سایر اساتید تا این میراث بزرگ را از این ناهموار گذرگاه تاریخ به سلامت عبور دهند؟ آیا یاران دیرین مشکاتیان تاب تحمل این «درد مشترک» را دارند؟ شاید «دشوار زندگی» این بار برای اهالی موسیقی ایرانی آسان نگردد و شاید فرصت عبرت برای ما از دست رفته باشد... ترس و نگرانی از آیندهی موسیقیمان سراسر وجود را در بر میگیرد و بر خود میلرزیم که مبادا...
عشق در دل ماند و یار از دست رفت دوستان دستی که کار از دست رفت
<<این متن زیبا برگرفته از وبلاگ دوستداران همایون شجریان میباشد>>

صبح امروز دوم مهرماه، مراسم تشییع پیکر نوازنده و آهنگساز بزرگ موسیقی ایران، شادروان پرویز مشکاتیان در میان استقبال باشکوه مردم هنرشناس و قدردان برگزار شد. این مراسم که از ساعت ۱۰ صبح و در مقابل تالار وحدت آغاز شده بود، همدردان بسیاری را با خود همراه کرده بود که بعضی از شهرستانهای دور و نزدیک و برخی از نقاط مختلف تهران آمده بودند تا برای آخرین بار با پرویز مشکاتیان وداع کنند. مشتاقان این اسطورهی موسیقی ایرانی، از نخستین ساعات صبح امروز، با جامههای مشکی بر تن و عکسهای استاد در دست، در خیابان شهریار گرد هم آمده بودند تا او را بدرقه کنند.
در ابتدای برنامه و بهدلیل ازدحام جمعیت، اندکی ناهماهنگی و بینظمی پدید آمد؛ ولی با درخواستهای مکرر عباس سجادی، مجری برنامه، همگی حاضران به احترام پرویز مشکاتیان سکوت کرده و آمادهی شنیدن صحبتهای سخنرانان مراسم شدند. پیش از آغاز سخنرانیها، ابتدا پیامی از جانب استاد حسن کسایی ، نوازندهی شهیر نی قرائت شد:
ديروز شهريار فريوسفی و امروز پرويز مشكاتيان! هر لحظه خبری میرسد از رفتن ياری و من در اين ميان ماندهام به چه كاری؟ خبر كوتاه است؛ اما جانكاه... فيروزهای كه از ديار نيشابوری به انگشتری ما رسيد و امروز كه اشكی به ياد يار از دست رفته و و آهی برای آنها كه امروز ماندهاند، میريزيم.
و سپس استاد حسین علیزاده ، همکار قدیمی مشکاتیان، چند کلامی پیرامون این فاجعهی دردناک سخن گفت:
شايد پرويز اين دلگرمی را ساليان سال در وجود تکتک شما حس كرده بود. برای من راحت نيست دربارهی كسی حرف بزنم كه امروز در ميان ما نيست؛ هر چند كه همهی ما معتقديم پرويز نمرده است. آثار او و ياد او جاودانه است و معتقدم از بزرگترين ويژگیهای او زلال بودن موسيقیاش بود كه در دل مردم مینشست و بیشک اين بزرگترين مرحله برای يک هنرمند است كه آثارش بر دل مردم بنشيند. با پرويز از دوران نوجوانی زندگی كرديم و باور نخواهيم كرد كه امروز اين زندگی از دست رفته است. او روح خود را فشرده كرد تا عصارهی وجودش اهميت يابد. پس ما با او وداع نمیكنيم؛ زيرا شما بهعنوان پشتيبانان موسيقی دل ما را گرم نگه میداريد تا ما راه خود را ادامه دهيم. اگر شما نبوديد، شايد اين موسيقی تا امروز خاموش شده بود.

پس از علیزاده، داریوش پیرنیاکان ، نوازندهی تار و سخنگوی خانهی موسیقی با خواندن شعری، سخنش را آغاز کرد: «رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل / از كاروان چه ماند جز آتشی به منزل» و ادامه داد:
پرويز را از نوجوانی میشناختم. چهارده، پانزده سال با هم همنوايی كرديم و بعد در دانشگاه تهران و مركز حفظ و اشاعهی موسيقی و در ادامه در گروه «عارف» سازهايمان را كوک كرديم تا زيبايیهايی را كه مشكاتيان میآفريد، به صدا درآوريم. از اينروست كه از لحظهی شنيدن اين خبر تا به الآن در شوک و ترديد هستم و باور ندارم كه پرويز از ميان ما رفته باشد. او هميشه جاودانه است و با زيبايیهايی كه در موسيقی آفريده، هيچگاه از ياد ما نخواهد رفت. پس نيازی به معرفی او نيست، چون در اين جمع كسی نيست كه او را نشناسد. اما، امروز فرصت آن است تا دردهای يک جامعهی هنری بازگو شود. امروز اين سؤال مطرح است كه چرا مشكاتيان در اوج پختگی و سازندگی و توانايی كه برای ساخت قطعات جديد داشت، بايد خانهنشين شود و چرا بايد هنرمندان در گوشهی منزل خود دق كنند؟ چرا متوليان به وضع اسفبار موسيقی چاره نمیكنند و چرا اين وضعيت مثل خوره به جان موسيقیدانان و هنرمندان میافتد تا آنها را گوشهنشين کند؟ چرا او در اوج پختگی نبايد كارهايش را ادامه دهد؟ در واقع او وضعيت موسيقی و جايگاه آن را مناسب نمیديد و به همين دليل مشتاقانش سالها از او كار جديدی نشنيدند و اين بیشک به مسائل پيچيدهی فرهنگ امروز موسيقی ما برمیگردد.
به اعتقاد پیرنیاکان، پرویز مشکاتیان نیازی به معرفی ندارد و دربارهی ویژگیهای او سخن گفتن، توضیح واضحات است؛ اما باید به دنبال عواملی گشت که موجب «گوشهگیری، سکوت و مرگ» مشکاتیان شد. محمدرضا درویشی ، آهنگساز و یار دیرین مشکاتیان هم سخنان پیرنیاکان را در همان جهت پی گرفت و گفت:
بسیاری از موسيقیدانان نسل ما امروز خانهنشين هستند و خيلیها فرصت هنرنمايی ندارند؛ چون وقتی صحنه را از هنرمند بگيرند، دقمرگ خواهد شد. پرویز مشكاتيان نمرد، او به قتل رسيد و نه بهدست يک شخص، بلكه توسط شرايط ناجوانمردانهی فرهنگی كه چند نسل در كشور ما حاكم بوده است و اگر ما بخواهيم دنبال مسئولان اين قتل بگرديم، جای كندوكاو بسياریست. آيا مديران فرهنگی در اين دهه يک قدم برای موسيقی برداشتهاند؟ اين اتفاق مگر در دورههای بسيار كوتاهی رخ داده باشد. مثلاً اولين اركستر سمفونيک خاورميانه در دورهی پرويز محمود در همین تالار وحدت تشكيل میشود؛ اما اين اركستر امروز به چه روزی افتاده است؟ از آن زمان كدام هنرستان موسيقی تشكيل شده است؟ پس اين سؤال مطرح است كه جای حمايت مسئولان از موسيقی و موسيقیدانان چه میشود؟ اين صندلیهای چرک كه مخصوص موسيقی كشور در نهادهای مختلف است، هيچ خدمتی به موسيقی نكرده است هیچ، چوب هم لای چرخ موسیقی گذاشته است ، و در اين ميان بزرگمردی چون پرويز مشكاتيان میميرد و اين سؤال مطرح میشود كه چه بر او گذشته كه او در این سن دقمرگ می شود؟ چه اتفاقی در موسيقی ما در حال شکلگیری است؟ آيا فرهنگ موسيقی ايرانزمين برای مديران اهميت دارد؟ آيا هر روز كه يكی از بزرگان موسيقی مقامی در گوشهی خانهاش دق میكند، كسی دربارهی آنها حرفی میزند؟ آيا ما امروز بر سر خاک حاج قربانها میرويم و حواسمان به غلامحسين سمندری كه در حال مرگ است، هست؟ اين مرگها برای چه كسی مهم است؟ اينكه امروز بياييم در اينجا جمع شويم و بگوييم او استاد بزرگی بود، كافی نيست. زيرا اين جريان همچنان ادامه دارد.

سخنان هوشمندانه، شجاعانه و بجای درویشی این بار بهجای «صلوات» با تشویق گسترده و تأییدآمیز حضار مواجه شد. در این لحظه «آیین»، فرزند و یادگار استاد مشکاتیان به سختی و با اندوه فراوان به بالای سکو آمد و با بغض تکاندهندهاش از همگی حضار خواهش کرد به هنگام تشییع پیکر پدرش همچون او ساکت و نجیبانه رفتار کنند. اما بخش کلیدی و تأثربرانگیز مراسم را همایون شجریان ، فرزند استاد آواز ایران رقم زد که علیرغم اندوه و بغض فراوان بلندگو را به دست گرفت و گفت: «از خودم چیزی ندارم که قابل پرویز را داشته باشد، یکی از آثار خودشان را اجرا میکنم.» اشکش را از گوشهی چشم پاک کرد و شروع به خواندن تصنیف زیبای «قاصدک» از ساختههای مشکاتیان بر روی شعر مهدی اخوان ثالث کرد و انصافاً با وجود درد و غمی که آشکارا در صدایش نهفته بود، بهخوبی از عهده برآمد:
قاصدک! هان چه خبر آوردی
از كجا وز كه خبر آوردی
خوشخبر باشی اما
گرد بام و در من بیثمر میگردی
انتظار خبری نيست مرا
نه ز ياری، نه ز ديّار و دياری باری...
پیش از سخنرانی آخر، داریوش پیرنیاکان از شورای شهر و شهرداری نیشابور هم تشکر کرد و اقدام آنها را در همکاری برای خاکسپاری مشکاتیان در جوار مقبرهی عطار، شجاعانه و قدرشناسانه خواند.
آخرین سخنرانی اما جالبترین قسمت بود؛ جایی که محمدحسین ایمانی خوشخو ، معاون هنری وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی اندکی پس از شروع سخنانش با دست زدن و سوتهای ممتد و اعتراضآمیز مردم نکتهسنج و باریکبین مواجه شد و حتی خواهشهای ملتمسانهی مجری برنامه هم کارگر نیفتاد و کار به هو کردن آقای معاون وزیر کشید! مردم به سخنان ایمانی خوشخو وقعی ننهادند و او با وضعی حقارتآمیز و خفتبار سخنان خود را در میان هیاهوی حاضران به اتمام رساند. بغض مصنوعی و اندوه ساختگیاش هم کمکی به او نکرد؛ هرچند ادعا کرد «من هم از شما هستم!»، اما مردم نپذیرفتند.
حضور هنرمندان سرشناس موسیقی در این مراسم بسیار چشمگیر بود. محمد سریر، نصرالله ناصحپور، پری ملکی، هادی منتظری، بهمن رجبی، جمشید محبی، داود گنجهای، کامبیز گنجهای، پشنگ، اردشیر و اردوان کامکار، سعید فرجپوری، بهداد بابایی، کیوان ساکت، شروین مهاجر، علی جهاندار، صدیق تعریف، قاسم رفعتی، سیدعبدالحسین مختاباد، حسامالدین سراج، حمیدرضا نوربخش، سالار عقیلی، علیرضا شاهمحمدی، علی قمصری، علی بوستان و... دیگر هنرمندان حاضر در این مراسم بودند.
روحت شاد استاد
برای تماشای عکس های این مراسم بر روی ادامه مطالب کلیک کنید
عجب رسمیه رسم زمونه قصه ی باد و برگ خزونه
میرن آدما از اونا فقط خاطره هاشون بجا میمونه
متاسفانه چند ساعت پیش یک استاد دیگه مارو تر ک کرد
کسی که آثارش به دل هر شنونده ی مشتاقی مینشینه
استاد پرویز مشکاتیان

بزرگترهامون یکی یکی دارن در این خفقان موسیقی پرپر میشن
و دست ما رو از تعالیم و الطافشون کوتاه میکنن

بیایم برای شادی روح این استاد بزرک و دیگر اساتید که از میان ما رفتند
دست دعا بر آسمان بلند کنیم

روحش شاد
وبلاگ شخصی وحید تاج
موسیقی تیتراژ پایانی سریال رشید فراری
10تمرین نوازندگی به همراه نکات پزشکی و روانپزشکی
یادنامه های استاد مشکاتیان در روزنامه ی اعتماد
باز هم غم دوری از استاد مشکاتیان
گزارشی از مراسم تشییع استاد پرویز مشکاتیان
استاد پرویز مشکاتیان در گذشت
روش پوست انداختن تار
آلبوم رندان مست (اثر جدید استاد شجریان با نوازندگی گروه شهناز وآهنگسازی مجید درخشانی)




شاهرخ تویسرکانی